عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

477

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

المنتصر كشت و بدين‌سان بزم شادى و شادمانى به سوگ و جنگ رنگ باخت . بسيارى از شاعران در وصف آن شب و اين رويداد شعرها گفتند از آن ميان قصيده‌اى است از احمد بن ابراهيم اسدى : هكذا فلتكن منايا الكرام * بين ناى و مزهر و مدام بين كاسين اروتاه جميعا * كاس لذّاته و كأس الحمام يعنى : مرگ مردان بزرگوار چنين بايد ، ميان ناى و بربط و باده دو پيالهء شراب او را يكسره سيراب و شاداب كرده باشد كاسه‌اى لبريز از شراب عيش و شادمانى ، و كاسه‌اى سرريز از باده مرگ . . . از شاعرانى كه به « شب متوكّل » تمثل جسته ، ابو القاسم زعفرانى است در قصيده‌اى در ستايش فخر الدوله گويد : قد القت الدنيا أزمّتها الى * ملك الملوك علىّ بن ابى على فاطرب سرورا بالزمان و حسنه * و اشرب على اقبال دولة مقبل كم آمن متحصّن فى جوسق * قد بات منه بليلة المتوكّل يعنى : دنيا افسار خود را به دست شاهنشاه على بن على سپرده و رام او گشته به اين روزگار و زيبايى آن شادمانى كن و به آمدن چنين دوستى كه به تو روى آورده باده بنوش بسا آدمى كه در اندرون كاخى آسوده پناه جسته ، امّا شبى ، چون شب متوكّل به روز مىآورد . ليلة منبج . منبج در شام چنان است كه حزيز در عراق [ - ليلة الحزيز ] . هوايش پاكيزه ، آبش گوارا ، بادش نرم و خاكش سالم . بحترى و ابو فراس حمدانى از اين شهر هستند و طبع ملايم و لفظ شيرين و آميختگى پاره‌هاى جان با شعر آنها از بابت اين شهر است . و پيش از اين دو ، زادگاه عبد الملك بن صالح هاشمى نيز هست كه او را كوه قريش ، و زبان بنى عباس گفته‌اند و در بلاغت به دو مثل مىزنند . هنگامى كه رشيد به منبج درآمد به عبد الملك گفت : اين شهر منزل تست ؟